تبلیغات
پیشرفت در صنعت فضایی
تاریخ : چهارشنبه 26 مهر 1391
نویسنده : امین شمس
   تنها 3 کهکشان خارج از منظومه شمسی، از روی زمین با چشم غیر مسلح قابل رویت است. مردم نیمکره شمالی می توانند کهکشان آندرومدا که 2 میلیون سال نوری دورتر از ما قرار دارد را ببینند و مردم نیمکره جنوبی ابر ماژلانی بزرگ در فاصله 160.000 سال نوری و ابر ماژلانی کوچک در فاصله 180.000 سال نوری را می بینند. خوشه های کهکشانی کهکشانها به طور نامنظم در فضا توزیع شده اند. بعضی از آنها هیچ همسایه ای ندارند و بعضی به صورت جفت بوده و حول یکدیگر در گردشند. البته بیشتر آنها در گروه هایی به نام خوشه تجمع کرده اند. یک خوشه ممکن است از ده ها تا چندین هزار کهکشان را در بر گیرد. یک خوشه می تواند قطری به بزرگی 10 میلیون سال نوری داشته باشد. خوشه ها نیز به نوبه خود در گروه هایی قرار گرفته اند که ابر خوشه نامیده می شوند. در مقیاس بزرگ همه کهشکشانها در شبکه ای از رشته های میله ای کهکشانی که با یکدیگر در ارتباطند، قرار گرفته اند. فضای اطراف آنها را فضایی نسبتا خالی پر کرده است. یکی از بزرگترین ساختارهای کهکشانی که تا به حال نقشه برداری شده است، دیوار بزرگ نام دارد. این ساختار بیش از 500 میلیون سال نوری طول و 200 میلیون سال نوری عرض دارد. شکل کهکشانها ستاره شناسان بیشتر کهکشانها را بر اساس شکل آنها در دو دسته مارپیچ و بیضی طبقه بندی می کنند. کهکشان مارپیچ ظاهری مانند دیسک با مرکزی متورم دارد. این دیسک شبیه به فرفره، بازوهای مارپیچ درخشانی دارد که از مرکز آن بیرون زده اند. راه شیری یک کهکشان مارپیچ است. همه کهکشانهای مارپیچ مانند فرفره در گردشند اما با سرعت کم. برای مثال راه شیری یک دور گردش کامل خود را در مدت 250 میلیون سال انجام می دهد. در کهکشانهای مارپیچی ستاره های جدید دائما در حال به وجود آمدن از دل گاز و غبار می باشند. گروه های کوچک ستارگان که خوشه های محلی نامیده می شوند اغلب پیرامون کهکشانهای مارپیچ قرار دارند. یک خوشه محلی معمولی حدود 1 میلیون ستاره دارد. اشکال کهکشانهای بیضی از کره کامل تا بیضی های مسطح متفاوت است. در مرکز اینگونه کهکشانها نور بسیار شدید است اما تدریجا به سمت لبه ها از شدت آن کاسته می شود. تا آنجا که ستاره شناسان تشخیص داده اند، کهکشانهای بیضی شکل با سرعت بسیار کمتر از کهکشانهای مارپیچ در گردشند و یا اصلا حرکت نمی کنند. به نظر می رسد ستارگان درون این کهکشانها در مدار های تصادفی در گردشند. ظرفیت گاز و غبار این نوع کهکشانها کمتر از کهکشانهای مارپیچ است، بنابراین ستارگان کمتری در آنها متولد می شوند. کهکشانهای نوع سوم، اشکال بی قاعده ای دارند. بعضی از آنها بیشتر شامل ستارگان آبی و گازهای پف کرده اند اما غبار کمی دارند. ابرهای ماژلانی جز این گروه از کهکشانها هستند. بعضی دیگر از این کهکشانها بیشتر شامل ستارگان جوان نورانی در میان گاز و غبارند. کهکشانها نسبت به یکدیگر در حرکتند و دو کهکشان به طور محلی به قدری به یکدیگر نزدیک می شوند که نیروهای گرانشی آنها باعث تغییر شکلشان می شود. کهکشانها حتی می توانند با هم برخورد کنند. اگر دو کهکشان با سرعت زیاد با هم برخورد کنند، بدون اثر یا با تاثیرات اندک از یکدیگر عبور می کنند. اما اگر دو کهکشان با سرعت کم با یکدیگر برخورد نمایند، ممکن است با یکدیگر متحد شده و کهکشانی بزرگتر از دو کهکشان قبل ایجاد کنند. نتیجه این اتحاد می تواند میله ای مارپیچی از ستارگان را که تا 100.000 سال نوری در فضا امتداد دارند به وجود آورد. انتشارات کهکشانی همه کهکشانها انرژی را به صورت امواج مرئی و دیگر امواج الکترومغناطیس، منتشر می کنند. به ترتیب کاهش طول موج (فاصله دو تاج متوالی موج)، این پرتوها عبارتند از، امواج رادیویی، امواج فروسرخ، نور مرئی، پرتوی فرابنفش، اشعه ایکس و پرتوی گاما. همه این امواج در کنار یکدیگر طیف الکترومغناطیس را ایجاد می کنند. منابع زیادی از انرژی در کهکشانها نهفته است. مقدار زیادی از آن مربوط به گرمای ستارگان و ابرهای گاز و غبار یا سحابی ها می باشد. تعدادی از پدیده های مهیب کهکشانی نیز مقادیر بسیار زیادی انرژی آزاد می کنند. این پدیده ها دو نوع انفجار ستاره ای را در بر می گیرند. اول) انفجارهای نواختر، که در آنها یکی از دو ستارهء ساختارهای دوتایی، به فضا گاز و غبار پرتاب می نماید. دوم) انفجارهای ابر نو اختر، که در آنها یک ستاره متلاشی شده و سپس بیشتر مواد خود را به فضا پرتاب می کند. یک ابر نواختر ممکن است که از خود جرمی فشرده و نامرئی به نام سیاهچاله بر جای گذارد. سیاهچاله آنچنان نیروی گرانش قدرتمندی دارد که هیچ چیز حتی نور نیز نمی تواند از آن عبور کند. ابر نواختر همچنین ممکن است که از خود یک ستاره نوترونی بر جای گذارد. این نوع ستاره آکنده از ذرات نوترون است. به طور طبیعی این ذرات فقط در هسته اتمها وجود دارند. برخی ابر نواختر ها نیز چیزی از خود باقی نمی گذارند. شدت پرتوهایی که از یک ستاره در طول موجهای متفاوت منتشر می شود، به دمای سطح ستاره وابسته است. برای مثال خورشید که دمای سطحی معادل 5500 K دارد، بیشتر انرژی خود را در طیف نور مرئی گسیل می کند. به این نوع انتشار انرژی، پرتوی حرارتی می گویند. درصد کمی از کهکشانها که کهکشانهای فعال نامیده می شوند، مقادیر بسیار بسیار زیادی انرژی منتشر می نمایند. منبع این انرژی پدیده هایی است که در اجرام مرکزی این کهکشانها ایجاد می شود. توزیع این طول موجهای منتشر شده با ستارگان معمولی فرق می کند. به این نوع انتشار، پرتوی غیر حرارتی می گویند. قدرتمندترین منابع انتشار این تابش، اجرامی به نام کوازار می باشند. کوازارها مقادیر شگرفی امواج رادیویی، فروسرخ، فرابنفش، ایکس ری و گاما منتشر می کنند. برخی از کوازارها، که در تصاویر شبیه به ستارگانند، 1000 برابر کل کهکشان راه شیری انرژی تولید می کنند. کوازار مخفف عبارتی به معنای شبه ستاره ای (quasi-stellar) است. دراصل به معنای منبع رادیویی شبه ستاره ای می باشد. این نام در پی این حقیقت به این اجرام اطلاق گردید که نخستین بار این اجرام به واسطه انتشار امواج رادیویی شناخته شدند و بسیار شبیه ستارگان به نظر می رسیدند. نوعی کهکشان مارپیچی به نام سیفرت (Seyfert) وجود دارد. این نوع کهکشان مقادیر زیادی پرتوی فرو سرخ، امواج رادیویی و اشعه ایکس منتشر می کند. این نوع کهکشانها به یاد ستاره شناس آمریکایی، کارل سیفرت (Carl K. Seyfert)، نامگذاری شده اند. وی موفق شد برای نخستین بار در سال 1943، این نوع کهکشانها را کشف نماید. برخی از کهکشانهای فعال، فواره ها و حبابهایی از ذرات باردار الکتریکی منتشر می کنند. این ذرات شامل پروتونها و پوزیترونها با بار الکتریکی مثبت و الکترونها با بار الکتریکی منفی هستند. الکترون و پروتون ذرات تشکیل دهنده ماده می باشند اما پوزیترونها ذرات ضد ماده ها هستند. آنها ذرات ضد الکترون می باشند و جرمی معادل جرم الکترون دارند. اینطور تصور می شود که شدت فعالیتهای کهکشانهای فعال به دلیل وجود سیاهچاله ای عظیم در مرکز کهکشان باشد. این سیاهچاله می تواند یک بیلیون بار سنگینتر از خورشید باشد. از آنجا که این سیاهچاله بسیار پر جرم و فشرده است، نیروی گرانش آن برای بلعیدن ستارگان اطراف قدرت لازم را دارد. گاز و غباری که به این صورت وارد سیاهچاله می شود، جرم دیسک موادی را که به دور سیاهچاله در گردش است، بیشتر می کند. در همین حال موادی که در گوشه درونی این دیسک قرار گرفته اند وارد سیاهچاله می شوند. ماده ضمن سقوط، انرژی خود را از دست می دهد.این انرژی به شکل دسته پرتوهایی به بیرون از کهکشان پرتاب می شوند. راه شیری یک کهکشان فعال نیست اما یک منبع بسیار قوی تابشی در مرکز خود دارد. دلیل انتشار این تابش ممکن است سیاهچاله ای باشد که جرم آن یک میلیون برابر جرم خورشید است. منشا کهکشانها دو نوع تئوری اصلی در مورد منشاء کهکشانها مفروض است. سرآغاز هر دو نوع تئوری انفجار بزرگ است. انفجاریکه 10 تا 20 بیلیون سال پیش رخ داد و سرآغاز جهان شد. اندکی پس ازآن انفجار، مقادیری از گاز به یکدیگر پیوستند. سپس گرانش به آرامی آنها را به کهکشانها تبدیل نمود. تفاوت این دو تئوری در بیان نحوه رشد کهکشانها است. تئوری نوع اول بر این اساس است که ابتدا اجرام کوچک شکل گرفتند و از پیوستن این اجرام کهکشانها به وجود آمدند. بر اساس تئوری نوع دوم نخست کهکشانها و خوشه های کهکشانی به وجود آمده اند. سپس ستارگان و اجرام کوچک در دل این کهکشانها پدیدار شدند. با اینحال همه تئوریهای مربوط به تشکیل کهکشانها پس از انفجار بزرگ به این نتیجه رسیده اند که پس از شکل گیری نخستین کهکشانها، این روند متوقف شده و هیچ کهکشان جدیدی به وجود نیامده است یا دست کم تعداد بسیار اندکی کهکشان جدید ایجاد شده است. ستاره شناسان مدارکی به دست آورده اند که شرایط پیش از تشکیل کهکشانها را بیان می کند. در سال 1965، دو فیزیکدان آمریکایی آرنو پنزیاس (Arno Penzias) و روبرت ویلسون (Robert Wilson)، امواج رادیویی ضعیفی را در آسمان شناسایی کردند. بر اساس تئوری انفجار بزرگ، این امواج، تشعشعات باقیمانده از انفجار بزرگ می باشند. ابتدا چنین به نظر می رسید که قدرت این امواج از هر سوی یک اندازه است. تا اینکه در سال 1992، ماهواره ای به نام کاوشگر گذشته کائنات (COBE) تفاوتهای بسیار اندکی را در قدرت این امواج کشف کرد. این تفاوت از تفاوت چگالی مواد پس از انفجار بزرگ ناشی می شود. در قسمتهایی از فضا که چگالی بیشتر بود، نیروی گرانشی قویتری به وجود آمد. در نتیجه انبوه مواد در این مناطق شکل گرفته و با افزایش تراکم مواد، کهکشانها پدیدار شدند. بیشتر مشاهدات ستاره شناسی به منظور تائید تئوری انفجار بزرگ صورت گرفته اند. بر اساس این تئوریها جهان همچنان در حال گسترش است. دو نوع از مشاهدات به شدت، این امر یعنی گسترش جهان را تائید می کنند. این مشاهدات ثابت می کنند که همه کهکشانها در حال دور شدن از یکدیگر هستند. علاوه بر آن، کهکشانهای دورتر از کهکشان راه شیری با سرعت بیشتری در حال دور شدن می باشند. این ارتباط مابین فاصله و سرعت کهکشانها به نام قانون هابل شناخته می شود. ادوین هابل (Edwin P. Hubble)، ستاره شناس آمریکایی، در سال 1929 این ارتباط را کشف و گزارش نمود. ستاره شناسان سرعت حرکت کهکشانها را به کمک شیوه انتقال به سرخ (redshift) تخمین می زنند. انتقال به سرخ نوعی اندازه گیری امواج الکترومغناطیس می باشد که توسط جرمی در فضا منتشر می شود. با تجزیه نور کهکشانها، طیف آنها به دست می آید. در طیف یک کهکشان تعدادی خطوط تیره وجود دارد که بیانگر دما، چگالی و ترکیبات شیمیایی می باشند. چنانچه کهکشانی در حال دور شدن از ما باشد، این خطوط به انتهای طیف یعنی به سمت رنگ قرمز متمایل می شوند. هرچه این تمایل و انتقال به سمت رنگ قرمز در طیف بیشتر باشد، سرعت دور شدن کهکشان مورد نظر از ما بیشتر است. انتقال به سرخ باعث می شود که خطوط جذبی طیف یک کهکشان که در حال دور شدن از ما است، به سمت رنگ قرمز گرایش پیدا کنند. اگر کهکشانی نسبت به کره زمین ثابت بود، خطوط جذبی آن به شکلی بود که در نمودار بالاتر می بینید. دانشمندان با بررسی درخشش یک کهکشان و یا بررسی مقدار درخشش اجرام خاصی مانند ستارگان متغیر و ابر نواخترها در آن، فاصله بین کهکشانها را تخمین می زنند. تکامل کهکشانهای مارپیچ ستاره شناسان نمی توانند به درستی بفهمند که مارپیچهای کهکشانی چگونه تکامل یافته و هنوز وجود دارند. معما زمانی آشکار می شود که درباره چرخش این کهکشانها فکر کنیم. چرخش این کهکشانها بسیار شبیه به خامه روی سطح فنجان قهوه است. بخش مرکزی کهکشان تقریبا مانند یک چرخ، می چرخد و بازوها به دنبال آن. یک بازوی مارپیچ در حال گردش حول مرکز را تصورکنید که در هر 250میلیون سال یکبار گردش خود را کامل می کند، مانند بازوهای کهکشان راه شیری. بعد از چند بار گردش، احتمالا ظرف 2 بیلیون سال، این انتظار می رود که عمر بازوی مارپیچ به پایان رسیده و شکل خود را از دست بدهد. اما تقریبا همه کهکشانهای مارپیچی عمری بیش از 2 بیلیون سال دارند!. یک راه حل برای این معما ارائه شده و آن این است که تفاوت نیروی گرانش در این نوع از کهکشانها می تواند ستارگان، غبار و گاز موجود را بکشد و یا هل دهد. این فعالیت باعث به وجود آمدن موجهایی می شود که شبیه به امواج صوتی می باشند. از آنجا که کهکشان در حال گردش است این امواج در یک مسیر مارپیچ حرکت می کنند و باعث تراکم چگالی در این مسیرهای مارپیچ می شوند.


تاریخ : دوشنبه 19 تیر 1391
نویسنده : امین شمس
کیهان شامل میلیونها کهکشان و تریلیونها ستاره است. در شبی که

آسمان صاف است با چشم عادی و بدون هیچ وسیله ای بیش از دو

هزار ستاره را می توان شمرد. اما همه ی ستارگان درخشان که با

چشم قابل رویت هستن در یک زمان دیده نمی شوند . مشاهده ی

ستارگان در پهنه ی آسمان به جایی که از آنجا به آسمان می نگریم

ونیز نه موقعیت زمین در روی مدارش به دور خورشید و به

ساعتی که مشاهده انجام می شود بستگی دارد. از آن گذشته

ستارگانی نیز هستند که در بعضی از نقاط زمین هیچگاه قابل

مشاهده نیستند. مثلا ستاره ی قطبی که تقریبا بر فراز قطب شمال

زمین قرار دارد هرگز در نیمکره ی جنوبی قابل رویت نیستند.

تا آغاز قرن هفدهم انسان با چشمان غیر مسلح به آسمان می

نگریست. در سال .1608 پس از اختراع تلسکوپ تحول عظیمی

در علوم نجوم یا اخترشناسی پدید آمد. در سال 1610گالیله با

تلسکوپ به راه شیری نگاه کرد. راه شیری بدون تلسکوپ مثل یک

نوار نوری مه آلود و کم نور به نظر می رسد که در آسمان کشیده

شده است اما گالیله با تلسکوب دید که این نوار مه آلود از مجموعه

های وسیعی ستاره های بسیار کم نور تشکیل شده است. در همان

سال گالیله با تلسکوپ سیاره ی مشتری را دید و دید که چهار جسم

کوچکتر به دور آن سیاره می گردند. انها قمرهای مشتری بودند

همان طور که ماه قمر زمین است و همین موضوع نشان میداد که

در منظومه ی خورشیدی اجسام دیگری نیز وجود دارند که بدون

تلسکوپ دیده نمی شوند . بدین گونه از زمان گالیله معلوم شد که

جهان نه تنها از منظومه ی خورشیدی بلکه از میلیونها میلیون

ستاره تشکیل شده است.

امروزه با تلسکوپهای قوی توانستند از افزون بر 30 میلیارد ستاره

عکس برداری کنند و چنین تصور می رود که میلیاردها ستاره ی

دیگر وجود دارند که با قوی ترین تلسکوپها هم نمیتوان آنها را

مشاهده کرد. ستاره ها که آنها در گذشته {ثوابت} می نامیدند در

حقیقت هر یک خورشید عظیمی است که در فاصله ی دور در

آسمان می درخشند . این ستاره ها با فاصله های مساوی در فضا

پراکنده نشده اند. گروهی از آنها همچون نقطه هایی روشن و

جداجدا در آسمان می درخشند و گروهی دیگر به سبب دور بودن از

ما به نظر می آیند که چنان به هم نزدیکند که گویی به هم پیوسته

اند.

پروکسیما قنطورس که پس از خورشید نزدیکترین ستاره به ما است

تقریبا 4/4 سالطول می کشد تا نور فاصله ی پروکسیما قنطورس تا

زمین را طی کند. بنابرین وقتی که ما به ستاره ی پروکسیما

قنطورس نگاه می کنیم آن را با نوری می بینیم که 4/4 سال پیش

از آن رها شده است. پروکسیما قنطورس همیشه در ناحیه ی جنوب

آسمان نیمکره ی شمالی دیده می شود و بنابراین در نواحی شمالی

تر نیمکره ی شمالی زمین مردم نمی توانند آن را ببینند.


ستاره ی دیگری در نیم کره ی شمالی دیده می شود و در شب

درخشان ترین ستاره ی آسمان است ، {شعرای یمانی} نام دارد. این

ستاره 8/63 سال نوری با ما فاصله دارد و با وجود این یکی از

نزدیکترین ستارگان به زمین است. ستاره ی درخشان دیگری به

نام {سماک راح} 40 سال نوری با ما فاصله دارد.

برخی از ستاه ها به سبب دوری مسافت، نور چندان زیادی ندارند

و به صورت گروهها و توده های عظیمی از ابر در فضا حرکت

میکنند. این توده های عظیم ابر مانند را که هر یک از میلیاردها

ستاره تشکیل شده اند {کهکشانه} می گویند.

کهکشان راه شیری ، که خورشید ما نیز ستاره ای از مجموعه

ستاره های آن است،یکی از میلیونها کهکشانه ی عالم است که به

صورت خطی از نور ازسویی به سوی دیگر آسمان کشیده شده

است.

کهکشان راه شیری از منظومه های خورشیدی بسیاری ، نظیر

منظومه ی شمسی ما، تشکیل شده است. این بدان معناست کهکشان

راه شیری ما خارج از تصور است. عالم هستی شامل میلیارد ها

کهکشان نظیر کهکشان راه شیری است.

دانسمندان  علوم نجوم امروزه شکل، اندازه و ساختار کهکشان راه

شیری را به کمک تلسکوپهای بسیار قوی مورد مطالعه قرار داده

اند. این کهکشان شبیه به یک عدسی است مه قسمت مرکزی آن

ضخیم و لبه های آن نازک است و منظومه ی خورشیدی ما در کنار

لبه ی نازک آن قرار دارد. وقتی به آسمان می نگریم،در حقیقت به

مرکز راه شیری نگاه می کنیم. به همین علت است که به نظر می

رسد ستاره های  موجود در آن، در کنار یکدیگر قرار گرفته اند.

مطالعات نشان داده است که کهکشان راه شیری شکل مارپیچی

دارد. این کهکشان دارای صد و پنجاه میلیارد ستاره است.


تاریخ : دوشنبه 19 تیر 1391
نویسنده : امین شمس
جرام درخشنده ی آسمانی با دمی درخشان، {ستاره ی دنباله دار} نام

 دارند. دنباله دارهاعضومنظومه ی خورشیدی هستند ودر مدارها ی

معینی به دور خورشید در حال چرخش اند. انسان زا آغاز متوجه ی

حرکت ستاره ها ی دنباله دار بوده و گاه از حرکت سریع آن دچار

وحشت می شدند. اخترشناسان قدیم نمی توانستند زمان پدید آمدن

ستاره ی دنباله دار یا محل پیداشدن آن را در آسمان پیش بینی کنند.

مسیر ستاره ی دنباله دار در آسمان و زمان و محل ناپدید شدن آن نیز

قابل پیش بینی نبود. حتی پس از آنکه اخترشناسان توانستند حرکت

تمامی اشیا ی دیگر آسمان را بشناسند و سبب خورشیدگرفتگی و ماه

 گرفتگی را توضیح دهند، باز هم درباره ی ستارگان دنباله دار در

شگفتی بودند. ستاره ی دنباله دار در آسمان پدید می آمد، مسیری را

می پیمود و سرانجام نا پدید میشد. ایزاک آسیموف در این باره می

نویسد{انسانها} هرچه بیشتر به منظم بودن مسیر حرکت اشیا ی دیگر

 در آسمان پی می بردند، از ستارگان دنباله دار  بیشتر می ترسیدند. از

 این رو، تصور می کردند که پیدا شدن دنباله دارها در آسمان ممکن

است سبب رویدادهای ناخوشایندی مانند قحطی یا جنگ یا مرگ افراد

مهم در زمین شود. هرگاه ستاره ی دنباله دار پدیدار می شد، مردم

یقین می کردند که بزودی پیشامد های ناگواری در زمین روی خواهد

داد {که البتههمیشه روی می دهد} . مردم فکر کی کردند که پدیدار

شدن ستاره ی دنباله دار در واقع هشتاری است برای پیشامد های بد،

 و بار دیگر که ستاه ی دنباله داری دیده می شد خیلی بیشت می

ترسیدند. آیزاک آسیموف پس از شرح مفصلی درباره ب حوادثی که در

تاریخ روم و انگلستان اتفاق افتاد و مردم نادان آنها را ناشی از حرکت

برخی ستارگان دنباله دار دانستند، می نویسد واقعیت این است که

ستارگان دنباله دار نیز اشیائی هستند مانند اشیای دیگر آسمان و هیچ

گونه تاثیری بر زمین و خوشبختی یا بدبختی مردمان ندارند، اما مردم تا

هنگامی که نمی دانستند این ستارگان چه هستند، از کجا می آیند و

به کجا می روند یا چه عاملی سبب پدیدار شدن آنها می شود، از آن

می ترسیدند. خوشبختانه اخترشناسان کم کم پاسخ این پرسشها را

پیدا کردن و امروزه مردمان دانش اندوخته هیچ گونه نگرانی از ستاره ی

دنباله دار ندارند. ارسطو نخستین کسی بود که در دوهزار و سیصد

سال پیش ستاره ی دنباله دار را مورد بررسی قرار داد و چنین نتیجه

گیری کرد که <چون همه ی اشیا ی آُسمانی در مسیرهای منظم

حرکت می کنند و حرکت ستاره ی دنباله دار نامنظماست، بنابراین

ستاره ی دنباله دار نمی تواند یک شئ آسمانی باشد>. به تصور او

ستاره ی دنباله دار انبوهی از هوای فروزان بود حرکت میکرد و سرانجام

 می سوخت و به این ترتیب ناپدید می سد. از آنجایی مه ارسطو به

عنوان بزرگترین متفکر شناخته شد بود، دانشمندان در طول قرنها در

اندیشه ی آن نبودند که شاید نظریات ازسطو در مورد ستارگان دنباله دار

 غلط باشد. حدود هزار و هشتصد سال بعد از ارسطو، در سال 1472

یک اختر شناس آلمانی به نام رگیو مونتانوس {1436ـ 1476} ستاره ی

دنباله دار را مشاهد کرد و هر شب مکان آن در آسمان زیر نظر گرفت.

بررسیها او سرآغاز شناخت نوین از ستاره ی دنباله دار بود در قرن

شانزدهم اکتشافات مهمی درباره ب ستارگان دنباله دار انجام شد، از

جمله اینکه چون ستاره ی دنباله دار از برابر خورشید می گذرد ، دم آن

تغییر جهت می دهد. در سال 1576 تیکو براهه به رصد ستارگان دنباله

دار پرداخت. وی ستاره های بسیاری را رصد کرد و درباره ی آن اطلاعات

 سود مندی گرد آورد. دانشمندان در قرون بعدی به مواد سازنده ی

ستاره های دنباله دار نیز پی بردند. به تدریج معلوم شد که ستاره های

دنباله دار از سنگ، غبار و گاز و تشکیل شده اند. بسیاری از ستارگان

دنباله دار چنان بزرگند که تنها سر آنها چندین بار بزرگتر از خورشید

است و دم آنها میلیونها کیلومتر طول دارد و حاوی بخار آمونیاک، متان و

بخار آب است. چون نور خورشید به انها بتابد درخشنده به نظر می

رسند بزرگترین کشف در مورد ستاره ی دنباله دار ، کشف ادموند هالی

{1656ـ1742} اخترشناس و ریاضی دان و مخترع انگلیسی بود. وی در

سال 1682 ستاره ی دنباله دار را در آسمان به دقت بررسی کرد و با

استفاده از تئوریهای نیوتون در مورد مدار ستارگان دنباله دار و محاسباتی

که انجام داد، اعلام کرد که آن ستاره ی دنباله دار ـ که به نام هالی

نامیده شد ـ دوباره باز خواهد گشت و مسیر پیش بینی شده ای را در

آسمان پیمود. هالی خود تا باز گشت ستاره ی دنباله دار زنده نماند. او

در 86 سالگی ، در سال 1742 چشم از جهن فروبست، ولی این ستاره

 ی دنباله دار در سال 1758، پس از 76 سال، در همان بخش از آسمان

که هالی گفته بود پدیدار شد و همان مسیری را که هالی پیش بینی

کرده بود پیمود. آیزاک آسیموف در کتاب دنباله دار میگوید: تردیدی نبود

که این همان ستاره ی دنباله دار سال 1682 میلادی است که بازگشته

است. به این ترتیب، راز دنباله دارها تا حدودی آشکار شد. این ستاره

ها هم از همان قانونهایی پیروی میکنند که بر اجسام دیگر منظومه

یخورشیدی حاکمند و فقط مدار بیضی کشیده تری است. در واقع, بهتر

است ستارگان دنباله دار را سیاره های دنباله دار نامید. به همین سبب

است که ما در این کتاب اغلب آنها را دنباله دار ها نامیده ایم. ستاره ی

هالی به طور متوالی متوالی 1758،1835،1910و1986 مشاهده گردید.

بین سپتامبر 1909 و ژانویه ی 1911 مطالعات بسیلری بر روی این

ستاره با کمک تلسکوپهای قوی انجام گرفت . برخی از ستاره های

دنباله دار در فواصل کوتاه تری به زمین نزدیک می شوند، اما بعضی دیگر

 نیز وجود دارند که نزدیک شدن آنها به زمین هزاران سال یک بار انجام

میگیرد، زیرا هزاران سال طول می کشد تا گردش خود را به دور

خورشید کامل کنند. گاهی اوقات ستاره های دنباله دار که به کره ی

زمین نزدیک می شوند، در هم شکسته و به ذرات غبار تبدیل میگردند.

این ذرات وقتی وارد جو زمین شوند یه صورت شهاب در می آیند.

لانکاستر براون در این مورد که هالی کاشف ستاره ی هالی باشد

اظهار تردید میکند و می نویسد: مشهورترین ستاره ی دنباله دار ، هالی

 است. ستاره شناس انگلیسی، ادموند هالی ، برخلاف نظر شایع،

کاشف این ستاره نیست. هالی برای محاسبه ی مدار یک ستاره ی

دنباله دار یک ستاره ی دنباله دار ، که او و نیوتون در سال 1682

مشاهده کرده بودند ، از تحقیقات ایزاک نیوتون راجع به جائبه ی عمومی

 استفاده کرد . هالی در یافت که این جرم آسمانی همان ستاره ی

دنباله دار است که در سال 1607 ظاهر شد. و همچنین کپلر در سال 1531

 پتروس اپیانوس {1495ـ1552} نیز آن را دید بود. هالی مسیر آینده ی

این ستاره راحساب کرد وبه ابن  نتیجه رسید که ستاره یدنباله دار فوق

در سال 1758 مجددا دیده خواهد شد.

سیارکها


سیارک ها یا اخترواره ها و یا استروئیدها اجسام بسیار کوچک آسمانی

 هستند که در مدارهای نامنظم گرداگرد خورشید درگردشند. قطر

کوچکترین سیارک از یک کیلو متر کمتر است و بزرگترین سیارک کشف

شده قطر در حدود 800 کیلو متر دارد. مدار اکثر سیارک ها در فواصل

بین مریخ و مشتری واقع شده است 200 تا 800 میلیون کیلو متری

خورشید . دو فرضیه در زمینه ی منشا سیارک ها موجود است . فرضیه

ی اول آنها را با قیمانده ی مواد اولیه ی تشکیل دهنده ی مشتری و

مریخ می داند که از محدوده ی گرانش این دو سیاره به دور مانده اد ، و

 فرضیه ی دوم که جنبه ی تخبلی تری دارد،منشا این اجرام خرد را

سیارک گمشده ای معرفی میکند که بر اثر نیرو ی گرانش مشتری

متلاشی شده است.




تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1391
نویسنده : امین شمس
وسعت کهکشان راه شیری را نمی توان بر حسب کیلومتر محاسبه

کرد. برای اندازه گیری مسافتهای طولانی ، واحد دیگری وجود

دارد. این واحد {سال نوری} نام دارد. می دانیم که نور با سرعت

سیصد هزار کیلو متر در ثانیه حرکت می کند. در یک سال، نور

مسافتی معادل 9 تریلیون و 408 بیلیون کیلومتر را می پیماید. این

مسافت را یک سال نوری می نامند. قطر کهکشان راه شیری ما

یکصد هزار سال نوری است. خورشید در فاصله ی سی هزار سال

نوری از مرکز این کهکشان قرار دارد. خورشید کره ی ما دور این

کهکشان گردش می کند و 220 میلیون سال معمولی طول می کشد

تا یک دور کامل بزند. اگر با دقت به کهکشان راه شیری بنگریم،

قسمتهای سیاهی نیز دیده می شود که اینها مناطقی است که ستاره ی

کمتر و غبار بیشتری دارد. کل مجموعه ی کهکشان راه شیری در

یک حرکت دورانی شزکت دارند. این حرکت در بخش مرکزی

سرعت بیشتری و در حاشیه سرعت کمتری دارد. تا دو قرن پیش

تصور می شد که راه شیری تنها کهکشان جهان و عنصر اصلی

ساختمان گیتی است، اما محاسبت هرشل ثابت کرد که هزاران

کهکشان دیگر در جهان وجود دارند که برخی بمراتب از راه شیری

عظیم ترند. بر طبق تقسیم بندی هابل، کهکشانها به مارپیچی ،

بیضوی و نامنظم تقسیم می شوند. کهکشانهای مارپیچی یا عادی

کهکشانهایی هستند مه ذساختمان مارپیچی دارند. آنها را تا حدود

سال 1900 سحابیهای مارپیجی می خواندند، ولی پس از آنها معلوم

شد آنها اساسا ساختمان اختری دارند به {کهکشانهای مارپیچی}

موسوم شدند. کهکشانهای کیهان از نوع بیضی گون هستند.

نزدیکترین کهکشان بیضوی به زمین، دو میلیون سال نوری با آن

فاصله دارد. کهکشانهای نامنظم، کهکشانهایی هستند که از نظر

شکل ظاهری در هیچ یک از دو گروه مارپیچی و بیضی گون جای

نمی گیرند. دو کهکشان موسوم به {ابرهای ماژلانی} از جمله

کهکشانیهای نامنظم هستند. این دو کهکشان به افتخار فردیناند

ماژلان {1480ـ 1522}، دریانورد پرتقالی، ابرهلی ماژلانی نامیده

شدند. وقتی که ماژلان با کشتی های خود رهسپار نخستین سفر به

دور دنیا بود واز عشه ی کشتی آسمان را نظاره می کرد، نخستین

اروپایی بود که ابرهای ماژلانی را دید و آن هنگامی بود که کشتی

او به دماغه ی جنوبی آمریکای جنوبی نزدیک می شد. این درواقع

دو لکه نور هستند که در آسمان جنوب دیده می شوند و مردم نیمکه

ی شمالی زمین از جمله اروپاییان نمی توانند آنها را ببینند. هر گاه

ابرهای ماژلانی با تلسکوب مورد مطالعه قرار گیرند، درست مانند

راه شیری، به صورت مجموعه ای مرکب از ستاره های بسیار

ضعیف دیده می شوند. تحقیقات بعدی نشان داد که این ابرها کاملا

خارج از کهکشان ما هستند و به صورت کهکشانهایی جدا از هم و

بسیار کوچکتر از کهکشان ما، دیده می شوند. ابر بزرگتر ممکن

است شامل ده بیلیون ستاره و ابر کوچکتر ممکن است شامل دو

بیلیون ستاره باشد . تعداد ستارگان هر دو ابر بر روی هم شاید تنها

یک بیستم تعداد ستارگان کهکشان ما باشد. در این صورت، کل

جهان میتوانست از کهکشان ما و دو کهکشان کوچک ماهواره ای

ساخته شده باشد. همین و بس. اما یک شئ دیگر معما شده بود. در

سال 1612 سیمون ماریوس { 1570ـ 1624}، اخترشناس آلمانی،

لکه ی کم نور کوچکی در صورت فلکی امراة المسلسه دیده بود.

این لکه یک سحابی بود و به علت جایی که در آن قرار داشت آن

را {سحابی امراة السلسله} می نامیدند. نظر غالب اخترشناسان این

بود که سحابی، ابری از غبار و گاز است . از گونه سحابیها، گاهی

به علت ستاره هایی که درون آنها وجود دارند نور تانش می کند.

در واقع، بعضی از اخترشناسان می پنداشتند که سحابی امراة

المسلسله ابری از غبار گاز است که ذرات آن تحت اثر کشش

گرانشی به هم می پیوندند و ستاره ای را تشکیل می دهند که نور از

آن می تابد. در سال 1799 لاپلاس اخترشناس فرانسوی، نظری

ارائه داد مبنی بر اینکه منظومه ی خورشیدی خودمان از یک چنین

ابر عظیمی که در حال پیچش و چرخش بود تشکیل یافته است. این

نظر به مناسبت نام سحابی امراة المسلسله {فرضیه ی سحابی}

نامیده شد. در اینجا معمایی در کار بود. سحابیها دیگری که ستاره

هایی داشتند واین ستاره ها غبار و گازی را که تشکیل یافته بود

روشن می کردند، نورشان شامل معدودی از طول موجهای نور بود

{نور از موجهای بسیار کوچک که طولهای متفاوت دارند ایجاد شده

است} اما سحابی امراة المسلسله نوری می فرستاد که درست مانند

ستارگان همه ی طول موجهای ممکن را شامل می شد. در اینجا این

پرسش مطرح گردید که آیا واقعا سحابی المراة المسلسله از مجموعه

ی ستاره ها تشکیل شده است ؟ ایزاک آسیموف دنباله ی این بحث

پر هیجان را بدین گونه شرح می دهد {اشکال پذیرفتن این فکر آن

بود که هیچ ستاره ای در سحابی امراة المسلسله دیده نمی شد و

همواره به صورت مه یک نواختی از نور سفید ضعیف به نظر می

آمد. اما هر چند گاه یک بار در سحابی امراة المسلسله نقطه های

کوچکی از نور، مثل ستاره های کم نور، دیده می شدند که تنها

مدتی کوتاه ظاهر و سپس محو می شدند. درواقع، چنین چیز هایی

هم چون ستاره هایی که نور درخشان موقت داشته باشند وجود داند.

گاهی بعضی از ستاره ها ناگهان روشنایی قابل ملاحظه پیدا می

کنند و سپس کم نور می شوند و سپس به حالت اصلی خود باز می

گردند. اگر چنین ستاره ای در حالت عادی آنقدر کم نور باشد که

دیده نشود، ممکن است در مرحله ی روشنایی خود قابل رویت می

شود و سپس کم نور و نامرئی گردد. بیش از اختراع تلسکوپ ، این

گونه ستاره ها که گاهی پدیدار و گاهی  ناپدید می شدند {نوا استلا}

می نامیدند.
نوا استلا واژه ی لاتینی به معنی {ستاره های جدید}

است. امروزه انها را به اختصار نوا {nova} یا نواخته می گوییم.

بعد ها معلوم شد که تعداد بسیار کمی از این نوع اختر ها در جاهای

دیگر آسمان ظاهر شده اند که بسیار درخشان تر از نوا اخترهای

عادی بوده اند. فریتس تسوئیکی{1898 ــ 1974}، اختر شناسان

سویسی، این گونه نو اختر را که درخشندگی غیر عادی دارد {سوپر

نوا } یا { ابر نو اختر} نامید.



تاریخ : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391
نویسنده : امین شمس
آخرین مطالب
   
 
 
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس