تبلیغات
پیشرفت در صنعت فضایی - وسعت کهکشان راه شیری
تاریخ : دوشنبه 8 خرداد 1391
نویسنده : امین شمس
وسعت کهکشان راه شیری را نمی توان بر حسب کیلومتر محاسبه

کرد. برای اندازه گیری مسافتهای طولانی ، واحد دیگری وجود

دارد. این واحد {سال نوری} نام دارد. می دانیم که نور با سرعت

سیصد هزار کیلو متر در ثانیه حرکت می کند. در یک سال، نور

مسافتی معادل 9 تریلیون و 408 بیلیون کیلومتر را می پیماید. این

مسافت را یک سال نوری می نامند. قطر کهکشان راه شیری ما

یکصد هزار سال نوری است. خورشید در فاصله ی سی هزار سال

نوری از مرکز این کهکشان قرار دارد. خورشید کره ی ما دور این

کهکشان گردش می کند و 220 میلیون سال معمولی طول می کشد

تا یک دور کامل بزند. اگر با دقت به کهکشان راه شیری بنگریم،

قسمتهای سیاهی نیز دیده می شود که اینها مناطقی است که ستاره ی

کمتر و غبار بیشتری دارد. کل مجموعه ی کهکشان راه شیری در

یک حرکت دورانی شزکت دارند. این حرکت در بخش مرکزی

سرعت بیشتری و در حاشیه سرعت کمتری دارد. تا دو قرن پیش

تصور می شد که راه شیری تنها کهکشان جهان و عنصر اصلی

ساختمان گیتی است، اما محاسبت هرشل ثابت کرد که هزاران

کهکشان دیگر در جهان وجود دارند که برخی بمراتب از راه شیری

عظیم ترند. بر طبق تقسیم بندی هابل، کهکشانها به مارپیچی ،

بیضوی و نامنظم تقسیم می شوند. کهکشانهای مارپیچی یا عادی

کهکشانهایی هستند مه ذساختمان مارپیچی دارند. آنها را تا حدود

سال 1900 سحابیهای مارپیجی می خواندند، ولی پس از آنها معلوم

شد آنها اساسا ساختمان اختری دارند به {کهکشانهای مارپیچی}

موسوم شدند. کهکشانهای کیهان از نوع بیضی گون هستند.

نزدیکترین کهکشان بیضوی به زمین، دو میلیون سال نوری با آن

فاصله دارد. کهکشانهای نامنظم، کهکشانهایی هستند که از نظر

شکل ظاهری در هیچ یک از دو گروه مارپیچی و بیضی گون جای

نمی گیرند. دو کهکشان موسوم به {ابرهای ماژلانی} از جمله

کهکشانیهای نامنظم هستند. این دو کهکشان به افتخار فردیناند

ماژلان {1480ـ 1522}، دریانورد پرتقالی، ابرهلی ماژلانی نامیده

شدند. وقتی که ماژلان با کشتی های خود رهسپار نخستین سفر به

دور دنیا بود واز عشه ی کشتی آسمان را نظاره می کرد، نخستین

اروپایی بود که ابرهای ماژلانی را دید و آن هنگامی بود که کشتی

او به دماغه ی جنوبی آمریکای جنوبی نزدیک می شد. این درواقع

دو لکه نور هستند که در آسمان جنوب دیده می شوند و مردم نیمکه

ی شمالی زمین از جمله اروپاییان نمی توانند آنها را ببینند. هر گاه

ابرهای ماژلانی با تلسکوب مورد مطالعه قرار گیرند، درست مانند

راه شیری، به صورت مجموعه ای مرکب از ستاره های بسیار

ضعیف دیده می شوند. تحقیقات بعدی نشان داد که این ابرها کاملا

خارج از کهکشان ما هستند و به صورت کهکشانهایی جدا از هم و

بسیار کوچکتر از کهکشان ما، دیده می شوند. ابر بزرگتر ممکن

است شامل ده بیلیون ستاره و ابر کوچکتر ممکن است شامل دو

بیلیون ستاره باشد . تعداد ستارگان هر دو ابر بر روی هم شاید تنها

یک بیستم تعداد ستارگان کهکشان ما باشد. در این صورت، کل

جهان میتوانست از کهکشان ما و دو کهکشان کوچک ماهواره ای

ساخته شده باشد. همین و بس. اما یک شئ دیگر معما شده بود. در

سال 1612 سیمون ماریوس { 1570ـ 1624}، اخترشناس آلمانی،

لکه ی کم نور کوچکی در صورت فلکی امراة المسلسه دیده بود.

این لکه یک سحابی بود و به علت جایی که در آن قرار داشت آن

را {سحابی امراة السلسله} می نامیدند. نظر غالب اخترشناسان این

بود که سحابی، ابری از غبار و گاز است . از گونه سحابیها، گاهی

به علت ستاره هایی که درون آنها وجود دارند نور تانش می کند.

در واقع، بعضی از اخترشناسان می پنداشتند که سحابی امراة

المسلسله ابری از غبار گاز است که ذرات آن تحت اثر کشش

گرانشی به هم می پیوندند و ستاره ای را تشکیل می دهند که نور از

آن می تابد. در سال 1799 لاپلاس اخترشناس فرانسوی، نظری

ارائه داد مبنی بر اینکه منظومه ی خورشیدی خودمان از یک چنین

ابر عظیمی که در حال پیچش و چرخش بود تشکیل یافته است. این

نظر به مناسبت نام سحابی امراة المسلسله {فرضیه ی سحابی}

نامیده شد. در اینجا معمایی در کار بود. سحابیها دیگری که ستاره

هایی داشتند واین ستاره ها غبار و گازی را که تشکیل یافته بود

روشن می کردند، نورشان شامل معدودی از طول موجهای نور بود

{نور از موجهای بسیار کوچک که طولهای متفاوت دارند ایجاد شده

است} اما سحابی امراة المسلسله نوری می فرستاد که درست مانند

ستارگان همه ی طول موجهای ممکن را شامل می شد. در اینجا این

پرسش مطرح گردید که آیا واقعا سحابی المراة المسلسله از مجموعه

ی ستاره ها تشکیل شده است ؟ ایزاک آسیموف دنباله ی این بحث

پر هیجان را بدین گونه شرح می دهد {اشکال پذیرفتن این فکر آن

بود که هیچ ستاره ای در سحابی امراة المسلسله دیده نمی شد و

همواره به صورت مه یک نواختی از نور سفید ضعیف به نظر می

آمد. اما هر چند گاه یک بار در سحابی امراة المسلسله نقطه های

کوچکی از نور، مثل ستاره های کم نور، دیده می شدند که تنها

مدتی کوتاه ظاهر و سپس محو می شدند. درواقع، چنین چیز هایی

هم چون ستاره هایی که نور درخشان موقت داشته باشند وجود داند.

گاهی بعضی از ستاره ها ناگهان روشنایی قابل ملاحظه پیدا می

کنند و سپس کم نور می شوند و سپس به حالت اصلی خود باز می

گردند. اگر چنین ستاره ای در حالت عادی آنقدر کم نور باشد که

دیده نشود، ممکن است در مرحله ی روشنایی خود قابل رویت می

شود و سپس کم نور و نامرئی گردد. بیش از اختراع تلسکوپ ، این

گونه ستاره ها که گاهی پدیدار و گاهی  ناپدید می شدند {نوا استلا}

می نامیدند.
نوا استلا واژه ی لاتینی به معنی {ستاره های جدید}

است. امروزه انها را به اختصار نوا {nova} یا نواخته می گوییم.

بعد ها معلوم شد که تعداد بسیار کمی از این نوع اختر ها در جاهای

دیگر آسمان ظاهر شده اند که بسیار درخشان تر از نوا اخترهای

عادی بوده اند. فریتس تسوئیکی{1898 ــ 1974}، اختر شناسان

سویسی، این گونه نو اختر را که درخشندگی غیر عادی دارد {سوپر

نوا } یا { ابر نو اختر} نامید.



آخرین مطالب
   
 
 
 
 

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس